تبلیغات
به وبلاگ تابستانه خوش آمدید
به وبلاگ تابستانه خوش آمدید
اوقات خوشی را در تابستان برایتان آرزو دارم
قالب وبلاگ

داستان گنجشک ومورچه

کنار رودخانه درخت بلند و سر سبزی بود.گنجشک وقتی از پرواز کردن خسته می شد روی این درخت می نشست تا کمی استراحت کند .یک روز که از پرواز کردن خسته شده بود بر روی یکی از شاخه های درخت نشست که نا گهان چشمش به مورچه ای افتاد کهدانه ای به دهان گرفته و با سختی از تنه ی درخت بالا می رود.ناگهان باد تندی آمد واو را در به رودخانه انداخت گنجشک که می دانست الان مورچه غرق می شود به فکر چاره ای افتاد،از درخت یک برگ چید و به بالای سر مورچه رفت و برگ را کنا راو انداخت و پرواز کنان خود را به بالای سر مورچه رساند.سپس با نوک خود به مورچه کمک کرد تا بر روی برگ بنشیند.کم کم او را به کنار رودخانه آوردو به این ترتیب مورچه نجات پیدا کرد و از آن روز آن دو با هم دوست صمیمی شدندو گنجشک برای جمع آوری غذا به مورچه کمک می کرد.

 عزیزان به سوالات زیر در قسمت نظرات پاسخ دهید.

در این داستان چند کلمه ی ا استثنا آمده .آن ها را بنویسید.

گنجشک چرا به فکر چاره

ای افتاد آن ها که قبلا هم دیگر رانمیشناختند؟


[ چهارشنبه 22 شهریور 1391 ] [ 09:12 ق.ظ ] [ زهرا طوقانی پور ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
< src=http://flashmanavi.persiangig.com/madahiflash2/helei-zemzeme.swf width=133 height=110 type=application/x-shockwave-flash wmode="transparent">

كد موسیقی برای وبلاگ


WeblogSkin

href=


href="h/java/hadis/04.js">
www.20Tools.com -->

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

src="http://www.webmaster.iran-forum.ir/tools/clock/23.js">

href="http://www.webmaster.iran-forum.ir/tools/clock">ساعت فلش